تبليغاتX

به نام دوست

سارای

نوشته شده توسط علی معصومی  در ساعت 11:57 | لینک  | 

 

آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای

تنهایم گذاشت

کاش در تنهاترین تنهاییش تنها

 کسش تنهایش گذارد

 

چشمم در انتظار تو تار شد نیامدی

سالی گذشت  باز بهار شد نیامدی

بعدازتوسال هاست هنوزهم نشسته ام

داغت به دل هزار هزار شد نیامدی

        

 

                          غم نبودنِ تو را دوباره آه مي کشم

و روز رفتنِ تو را شب ِ سياه مي کشم

تو رفته اي و من هنوز به اين خوشم که بعد تو

نقاش ِ واژه ها شدم ، تو را چه ماه مي کشم

کاش قلبم درد پنهانی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

برگهای آخر تقویم عشق

حرفی از یک روز بارانی نداشت

کاش می شد راه سخت عشق را

بی خطر پیمود و قربانی نداشت

در ساحل دریای وجودت دلم شکسته شد.کاش می دیدی شب های        

       تنهایی مرا.کاش می دانستی که چه دیوانه واردوست می دارمت.

              گفتند اگر تمام یک های عالم را کنار هم بگذاری به بی نهایت میرسی

                    من تمام آرزوهایم را روی هم گذاشتم که به تو برسم.

                                              هیهات آرزوهای من ازیک هم کمتربود.

                       به سان شبگرد تنهایی, درتاریکی شب به دنبامت می گردم

                  می دانم دیگرنمی یابمت. این روح من است که سرگردان

              برسرگورآرزوها می گردد.دلم برای ديدارت پر می کشد...کجا

          و چگونه بيابمت؟ای پرنده غزل خوانم که ازبرم پرگشودی

       ورفتی غم فراقت را با که در ميان گذارم   هرگز فراموشت نمی کنم .

              به یادت زنده هستم و به یادت می میرم.نازنینم از درد نبودنت

                            گریانم.بی تو دیگرتنهاترین شدم.

    بی تو دلگیرم هیچ می دانی چرا ؟ چون در برم نیستی.کاش

                           کنارم بودی و مرحم دردهایم می شدی.

کاش هیچ گاه آسمان گرد جدایی نمی پاشید.نمی دانی چه

      قدردلتنگم. درتک تک شب های تنهایم عذاب شمردن

            شب های نبودنت را کشیدم .از این روزگار خسته شده ام

                    درد,کشیدن سخت است .از آن سخت تردرد جدایی است.

                                  در تمام وجودم غم را حس می کنم .

      همیشه دنبال آن راه و آن جاده وآن آهی میگردمکه مرا به آشیانه تو ببرد.

بی تو پاهای خسته ام را روی ماسه ها می کشم و بی هدف

      کنار ساحل را پیش می گیرموهمراه دریا که تا افق دور است

                          تا جایی که چشم کار می کند

     پیش می روم کجا می روم؟چه می خواهم از این رفتن بیهوده؟نمی دانم...

تنها می دانم که از آسمان وزمین از طبیعت و همه چیز خسته ام

       خسته ام سخت نیازمند تکیه گاهی ,تکیه گاهی قوی که

                سهمی از بارغم هایم را بدوش کشد

            و باراشک هایم نتواند کمرش را خم کند.ای کاش مثل آسمان

                   بودمهروقت که دلتنگ می شدم بغض خود را می شکستم

                             وقطرات اشکم را نثارزمینیان می کردم.

                                   باید غصه ها را در دل بریزم

                            آری باید صبور باشم.باید صبور باشم.

                                             صبور باشم.

     در سایه سارخستگی درزیریک درخت          تنها و بی پناه ازحمله تگرگ

                                    چشم انتظارتوبودم ای رفته بی خبر

از توي قاب دل نشد

    عشقتو بيرون بكنم

    زخمي كه روي دلمه

    دوا و درمون بكنم

    يه شب ديگه بي توگذشت

    صدام گرفته تو گلو

    پشت سرم سايه تو

   غمت نشسته رو برو

 
            
نوشته شده توسط علی معصومی  در ساعت 18:7 | لینک  | 

به کجا می رسی آخر!

کاش می دانستی!!!

 قسمت هر که که باشی گوشه ای از قلبم تا ابد قسمت توست

 باورم کن و بدان سالها می گذرد تا تو و عشق تو تکرار شويد

 سهم هر کس باشی سهمی از تو تا ابد در دل من زندانيست

نوشته شده توسط علی معصومی  در ساعت 18:3 | لینک  | 

به کجا می رسی آخر!

کاش می دانستی!!!

 قسمت هر که که باشی گوشه ای از قلبم تا ابد قسمت توست

 باورم کن و بدان سالها می گذرد تا تو و عشق تو تکرار شويد

 سهم هر کس باشی سهمی از تو تا ابد در دل من زندانيست

نوشته شده توسط علی معصومی  در ساعت 17:53 | لینک  | 

 همیشه کسی رو دوست داشته باش

 

که قلب بزرگی داشته باشه

 

چون اینجوری دیگه مجبور نیستی

 

واسه اینکه تو قلبش جا بگیری خودت رو کوچیک کنی

 

  

 

 *********************    

 

 

نوشته شده توسط علی معصومی  در ساعت 17:51 | لینک  | 

             Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی  

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

نوشته شده توسط علی معصومی  در ساعت 17:47 | لینک  | 

مواد لازم : يك عدد شازده پسر عاشخ! يك عدد گل دختر نجيب ... يك عدد مادر اكتيو

(در خواستگاري هاي سنتي  عاشخيت پسر جاي بحث دارد )

ابتدا مواد لازم را تهيه مي كنيم... اين  بحث در اين مقوله يا مقاله يا مقال مجال نمي دهد

ابتدا مادر اكتيو تلفن را برداشته و به خانه گل دختر نجيب تيليف ميزند . (اين در صورتي است كه مادر اكتيو همسايه گل دختر نباشد ، كه در اين صورت مي تواند زر زر صداي زنگ خانه گل دختر  رابه صدا  در بياورد . يا اينكه قيژ قيژ پاشنه در را

الو بله... خانه يك عدد گل دختر... بفرماييد

سلام عليكن!! شنيديم (يا ديديم) كه شما يك دختر تپل مپل سفيد مفيد... مثل هلو... مثل پنجه آفتاب دم بخت با شرايط مناسب داريد. كي مي تونيم بياييم يه عالمه مزاحم بشيم؟

توجه نكته مهم ××

اين تيليف اول بسيار مهم است. شما مادر شازده پسر لطفا خوب گوش كن... كمال ادب را به خرج بده از روده درازي زيادي بپرهيز. اطلاعات جامع و كامل بده. سعي كن در كمال ادب اطلاعات بگيري. از چاخان پاخان و خالي بندي جدا ً بپرهيز... مدت مكالمه بيشتر از ده دقيقه نشود. مادر جان دقت كن آخر مكالمه زمان تلفن بعدي با روز و ساعت و ثانيه، براي شرفياب شدن يا نشدن را مشخص كني... و بهتر است همين فردا باشد نه شصت صد سال بعد...

فردا just on time  مادر شازده پسر ...> زررر...

الو بله... خونه همون گل دختر نجيب و سفيد مفيد تپلي كه احيانا دوست پسر نداشته و  قبول كرده بياييد دستش رو ببوسيد... بفرماييد

مادر شازده پسر: پس قبول كرده كه ببوسيم... كي ببوسيم؟

مادر شازده پسر سعي كند ظرف سه روز آينده وقت بگيرد و به ناز كردن  مادر گل دختر توجه نكند...

زرررر....

صداي زنگ در خانه گل دختر نجيب كه حالا كمي سرخ شده... بفرماييد:

 فرهنگ گل و شيريني: 1_آدم هاي پررو دفعه اول كه خانه كسي براي امر خير مي روند... چيزي نمي برند و اين امر از طرف باقي آدم هاي پرروتر توجيه شده است... نگارنده چون پررو نيستم اظهار نظري نمي كنم. 2_ گل آوردن به منزله اين است كه خانواده گل پسر با ادبند و قشنگي گل با سليقه طرف ارتباط مستقيم دارد (در ابتدا و انتهاي امر ازدواج از خسيس بازي بپرهيزيد) همچنين اوردن گل اين معنا را هم مي تواند داشته باشد كه خانواده شازده پسر  همچين بگويي نگويي بوسيدن دست گل دختر زير دندانشان مزه كرده است و تمايل دارند براي آشنايي بيشتر باز جلسه ديگري تشريف بياورند 3_شيريني آوردن اصولا در مراحل انتهايي خواستگاري صورت مي گيرد و به منزله آن است كه شازده پسر همش از دست بوسيدن خالي خسته شده و گل دختر همه جوره مورد پسند واقع شده ... پسنديده ديگه... چرا متوجه نيستيد... پسنديده ... همين جا پرانتز فرهنگ گل و شيريني را مي ينديم و وارد خانه گل دختر مي شويم ..بعدا با پرانتز فرهنگ چايي خدمت مي رسيم

زرررر....

بفرماييد: شازده پسر سعي كند كاكل هايش را آب و روغن بزند. حتي الامكان كت و شلواري از در و همسايه. دوست و رفيق جور كرده، بپوشد كه نشان بدهد عرضه كت و شلوار پوشيدن دارد همچنين خودش دسته گل را به دست بگيرد كه در غير اينصورت نبايد از عروس خانم توقع چايي آوردن داشته باشد و ما تحتش نسوزد  زماني كه به جاي عروس خانم مادر يا خواهر يا عمه و خاله اش چايي اوردند و شازده پسر عرق ريزان سرش را بالا آورد و به جاي گل دختر پنجه آفتاب پيرزني را ديد كه لبخند جگر سوز مي زند! پس براي جلوگيري از كنف شدن بهتر است از اول دسته گل را خود شازده دستش بگيرد  كه چيزي كه عوض دارد گله ندارد

مادر شازده پسر سعي كند موقعيت استراتژيكي را براي نشستن انتخاب كند به طوري كه اگر خواست وسط مجلس براي پسرش چشم و ابرو بيايد و نظر شازده پسر را جويا شود... خانواده گل دختر وي را نبينند... يا اگر پسر خواست  سوالي فرمايشي تقلبي از وي بستاند مشكلي پيش نيايد. پس نتيجه مي گيريم مادر و پسر قند عسل  نبايد از هم زياد دور بنشينند. زياد هم ور دل هم نباشند كه  مبادا شازده  انگ بچه ننه اي بخورد

بعد از ده الي پانزده دقيقه صحبت درباره وضعيت اب و هوا و گراني و بيكاري جوانان و نوه هاي طرفين و احيانا زلزله (اين قسمت براي نشان دادن به روز بودن مطلب در اين قسمت  اضافه شده است)  بايد مادر شازده پسر با هر ترفندي كه شده از نظر شازده مطلع شود و تصميم بگيرد كه بحث پيرامون  امر خير را شروع كند يا نكند در غير اينصورت ممكن است حوصله دختر خانم سر برود و مجلس را به نشانه اعتراض ترك كند (فرهنگ چايي: شازده پسر كاكلي ميتواند در اين قسمت از فرهنگ چايي استفاده  كند و بر مبناي قرار داد از پيش تصويب شده اگر دختر مورد پسند واقع نشده بود چايي را نصفه بنوشد و اگر پسنديده بود اشكالي ندارد كه استكان را هم قورت دهد... البته هر خانواده مي توانند از قبل براي خودشان ترفند هاي ديگري هم طراحي كنند) فرض مي گيريم كه بحث شروع ميشود

 مادر شازده پسر چهار تا سوال حسابي بپرسد و بحث داغي را راه بياندازد. نگارنده پيشنهاد ميكنم كه اين جلسه همه با هم و در حضور يكديگر به تبادل انديشه و ابراز عقيده بپردازند تا مشخص شود كه گل دختر و شازده پسر توانايي اظهار عقيده در يك جمع خانوادگي را دارند يا نه! ( نه كه دختره و پسره را در يك اتاق كرده و خودتان فال گوش بايستيد...) بعد از حدود 45 دقيقه  الي يك ساعت... ديگر گل پسر بسش است و بايد بداند كه ياتاق انداختن كافي است... و توجه  داشته باشد كه با كت و زير شلواري كه نيامده است... دست والده مكرمه را بگيرد و به خانه اشان برود كه كلي فك و فاميل منتظر اظهار نظرشان هستند

نكته اساسي مهم  خانواده شازده پسر اگر مايل باشند براي ماچ ماليزاسيون مشرف شوند يا مايل نباشند، بايد اين نكته  را به خاطر داشته باشند كه  بعد از سه چهار روز... زررر... صداي گوشي خانه گل دختر را به صدا در بياورند و دوباره وقت بگيرند  يا اينكه از بابت پذيرايي تشكر كنند و ديگران طرف ها پيدا نشوند... يعني شما خانواده شازده پسر! لطفا به مثابه... رفتار نكنيد، كه برويد و پشت سرتان را هم نگاه نكرده و گل دختر سفيد مفيد كه حالا غمگين است و زردمبو  شده و زير چشم هايش گود افتاده را بلاتكليف بگذاريد

اين تشكر كوچك نشان دهنده ادب خودتان است.

نوشته شده توسط علی معصومی  در ساعت 0:4 | لینک  |